خلاصه داستان: «بک می یونگ» با الهام از پدرش که یک خیاطی را اداره میکرد، آرزو داشت خیاط شود. او سپس در یک فروشگاه لباس عروس مشغول به کار میشود و در آنجا با طراحی به نام «جی وون هو» آشنا شده و ازدواج میکند. آنها با هم شرکت مد G&White را میسازند. با اینکه زندگی شان خوب پیش میرفت، حادثه ای در سال چهارم زندگی مشترک، رابطه شان را شکننده میکند. حالا در سال هفتم ازدواج، شرکت در حال ورشکستگی است و می یونگ در حالی که برای نجات کسب و کارشان می جنگد، تقاضای طلاق هم داده است.
خلاصه داستان: نام دا روم که سال ها طرفدار آیدول محبوبش لی چان بوده، برای کار در شرکتی که او مدیر آن است، از یک موقعیت شغلی عالی میگذرد. اما ورودش به شرکت باعث میشود بهطور غیر منتظره با مدیر عامل کانگ ها گی آشنا شود و رابطه ای پیچیده میان آنها شکل بگیرد. در همین حال، لی چان که با وجود شهرتش زندگی تنهایی را پشت سر گذاشته، دوباره با طرفدار قدیمی خود رو به رو میشود و ماجرایی عاشقانه و احساسی میان این سه نفر آغاز میشود.
خلاصه داستان: در یک دبیرستان هنرهای نخبه برای اعجوبه های موسیقی، زندگی سه نوازنده جوان از طریق موسیقی، رقابت و احساسات در هم تنیده می شود. اعجوبه پیانو Kang Bi O به طور مداوم رتبه اول را در هر دو بخش آکادمیک و اجرا دارد. او که به عنوان یک ستاره آینده برای مسابقات برتر جهان مورد تمجید قرار می گیرد، مسیر ثابت او زمانی که با یک رقیب غیرمنتظره روبرو می شود شروع به لرزیدن می کند. آن رقیب، چوی جونگ یو، پیانیست با استعدادی است که استعداد خود را پس از یک سال رها کرد
خلاصه داستان: داستانی در مورد خانواده ای که گاهی باعث می شود آرزو کنی ای کاش مال خودت نبود، می توانستی همه چیز را دور بریز. با این حال، با وجود آن، این خانواده است. حتی اگر هر روز صبح قبل از رفتن با هم دعوا کنید، همان شب با هم روبرو می شوید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگر کسی به خانه نیاید، نگران میشوید، اما از ظاهر فریاد میزنید: «چرا برمیگردی؟» میتوانید او را عذاب دهید، اما اگر با گریه به خانه بیاید.
خلاصه داستان: Gyeong Hui یک تأثیرگذار و صاحب کسب و کار است که به خاطر تصویر دوست داشتنی خانواده اش مورد تحسین قرار گرفته است. کسب و کار داخلی او در حال رونق است، و او سعی می کند به سو جونگ، صاحب کلینیک مراقبت از پوست همسایه نزدیک شود، زیرا متوجه می شود که سو جونگ می تواند به او کمک کند سرمایه ای را تامین کند که کسب و کارش را به سطح بالاتری برساند. یک روز، پس از شنیدن شایعاتی مبنی بر اینکه همسرش Jae Hyeong است
خلاصه داستان: به نظر می رسد یو بو نا یک مادر شاغل معمولی در دهه 30 زندگی خود است که با همسر و دخترش در زندگی خانوادگی شعبده بازی می کند. اما در پشت نمای روزمرهاش، او «کینگفیشر»، یک تکتیرانداز افسانهای است که جنایتکاران بیرحمی را که از قانون فرار کردهاند، شکار میکند. پس از بازگشت از مرخصی سه ساله مراقبت از کودک، بو نا زندگی دوگانه خطرناک خود را از سر می گیرد و در تلاش برای تعادل بین مادری، ازدواج و ماموریت مرگبار خود است. به عنوان شوهر روزنامه نگار تحقیقی او کوون ته